نمایه‌ای از زندگی هفت رهبر بهائی

۲۴ مرداد ۱۳۸۹ (۱۵ اوت ۲۰۱۰)

هفت رهبر بهائی که بدواً به ٢٠ سال زندان محکوم شدند مدت ها به جامعۀ ایران و جامعۀ بهائی هر دو خدمت کرده اند. شش نفر از اين جمع در تاریخ ۱۴ مه ۲٠۰۸ (۲٥ اردیبهشت ۱۳۸۷) در خانه‌های خودشان در تهران دستگیر شدند. نفر هفتم، مهوش ثابت، قبل از دیگران، در تاریخ ٥ مارس ۲٠۰۸ (۱٥ اسفند ۱۳۸۶)، در جريان سفری به مشهد دستگیر شده بود. اين افراد هفته‌ها بدون هيچ اطلاعی در بازداشت بودند و بيش از يک سال حق دسترسی به مشاورۂ حقوقی نداشتند.

اين هفت نفر مجموعۂ اعضای گروهی به نام 'ياران ايران' بودند که در حال حاضر منحل شده است. وظيفۂ اين جمع رسيدگی به امور اوليۂ اجتماعی و معنوی جامعۂ سيصدهزار نفری بهائیان ايران بود.

اسامی و زندگينامۂ اين افراد به ترتيب حروف الفبا به اين شرح است:

آقای بهروز توکلی

بهروز توکلی، ٥۹ ساله، تا اوائل دهۂ ۱۹۸۰ (۱۳۶۰) به عنوان مددکار اجتماعی به کار مشغول بود. اما در اين زمان به علت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی اخراج شد. آقای توکلی پیش از دستگیری اخیر نيز به طور متناوب بازداشت و مورد آزار قرار می‌گرفت. وی سه سال پیش، برای مدت چهار ماه، بدون هیچ جرمی، در سلول انفرادی زندانی بود که در نتيجه دچار مشکلات جدی کلیوی و مفصلی شد.

آقای توکلی فارغ‌التحصيل رشتۀ روانشناسی است. او پس از اتمام دو سال خدمت سربازی (در رتبۀ ستوانی)، و گذراندن دوره های آموزشی تکميلی، در رشتۂ مراقبت از معلولین جسمی و ذهنی متخصص شد و تا زمانی که، به علت بهائی بودن، از کار برکنار شد به کار دولتی اشتغال داشت. آقای توکلی و همسرش خانم طاهره فخری توسکی دو پسر دارند که يکی از آنها در کانادا زندگی می‌کند و ديگری در مؤسسۀ آموزش عالی بهائی (علمی آزاد) به تحصیل در رشتۀ معماری مشغول است.

آقای توکلی، هنگامی که هنوز دانشجوی دانشگاه بود، به عضویت در شورای حاکمۀ محلی بهائی (محفل روحانی محلی) در شهر مشهد انتخاب شد و بعد از آن در شورای محلی دیگری در شهر ساری خدمت کرد. این نهادهای مشورتی در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) به دستور دولت تعطیل شد. وی همچنین در چند کميتۂ جوانان عضویت داشت و در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ به عضویت هیئت معاونت در آمد. بعد از آن که آقای توکلی از شغل دولتی خود محروم شد، برای تکفل خانواده و امرار معاش، يک کارگاه کوچک نجّاری در شهر گنبد تأسیس کرد و در همان شهر، کلاس‌هائی نيز برای مطالعات بهائی برای جوانان و بزرگسالان به راه انداخت.

آقای وحید تیزفهم

وحید تیزفهم، ٣۷ ساله، عینک ساز و صاحب مغازۀ عینک سازی در شهر تبریز، تا اوائل سال ۲٠٠۸ (۱٣۸۷) در آن شهر زندگی می‌کرد و پس از آن به تهران نقل مکان نمود.

او در شهر ارومیه متولد شد و کودکی و جوانی خود را در آنجا گذراند. پس از کسب دیپلم در رشتۀ ریاضی در سن ۱۸ سالگی به تبریز آمد تا در رشتۀ عینک سازی به تحصیلات خود ادامه دهد. او بعداً در مؤسسۀ عالی معارف بهائی، وابسته به مؤسسۂ آموزش عالی بهائی (علمی آزاد)، نيز در رشتۀ جامعه شناسی به تحصیل مشغول شد.

آقای تیزفهم و همسرش،خانم فروزنده نیکومنش، يک پسر دارند که در زمان انتشار اين مطلب يازده ساله است.

از آغاز جوانی، آقای تیزفهم در سِمَت های مختلفی به جامعۀ بهائی خدمت کرده است. مدتی عضو کميتۂ ملی جوانان بهائی بود و بعداً در هيأت معاونت، گروه مشورتی برای تشويق و تقويت جوامع بهائی، عضويت يافت. چندی نيز معلم کلاس های کودکان بهائی بود.

خانم مهوش ثابت

مهوش ثابت، ۵۷ سال دارد. قبل از این که به علت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی خود در بخش تعلیم و تربیت اخراج شود، معلم و مدیر دبستان بوده است. او در ۱٥ سال گذشته مدیریت مؤسسۀ آموزش عالی بهائی (مؤسسۀ علمی آزاد)، را برعهده داشته است. اين مؤسسه امکانی برای تحصیلات عالیه در اختيار جوانان بهائی قرار می‌دهد.

خانم مهوش ثابت در سال ۱٩٥٣ در اردستان بدنیا آمد و هنگامی که در کلاس پنجم دبستان بود به تهران نقل مکان کرد. او در رشتۀ روانشناسی دانشنامۂ ليسانس دارد. کارِ حرفه ای اش را به عنوان معلم شروع کرد و بعداً به مدیریت چند مدرسه منصوب شد. در راستای تخصص حرفه‌ای خویش، با کمیتۀ ملی سوادآموزی ایران همکاری داشت اما بعد از انقلاب اسلامی، مانند هزاران مدرس دیگر بهائی، از کار خود اخراج و از اشتغال به هرگونه کار آموزشی دولتی محروم شد.

او و همسرش، سياوش ثابت، دو فرزند بزرگ‌سال دارند.

آقای جمال الدین خانجانی

جمال الدین خانجانی، ۷۷ ساله، کارخانه‌دار موفقی بود که بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تجارت خود را به خاطر بهائی بودن از دست داد. در کارخانۂ آجرسازی او که اولين کارخانۂ ماشينی از اين نوع در ايران بود، پيش از آن که به اجبار بسته شود، چندصد نفر به کار اشتغال داشتند.

از جمله خدمات داوطلبانۂ آقای خانجانی به جامعۂ بهائيان ايران، عضويت در محفل ملی بهائيان اين کشور در سال ۱۳۶۳ بود که چهار نفر از ۹ عضو آن توسط حکومت ايران اعدام شدند.

بعدها آقای خانجانی توانست در زمینی که متعلق به خانواده‌اش بود مزرعه ای با تجهیزات ماشینی تأسیس کند، اما مسئولین دولتی محدودیت های متعددی برای او ایجاد کردند و ادارۂ مزرعه را با دشواری روبرو ساختند. این محدودیت‌ها به فرزندان و بستگان آقای خانجانی هم تعمیم داده شد از جمله جلوی پرداخت وام به آنها گرفته شد، محل‌های کسب آنها را بستند، داد و ستد تجاری آنها را محدود کردند، و از سفر آنها به خارج از ایران جلوگيری شد.

پيش از دستگیری اخير در سال ۱۳۸۷، آقای خانجانی حداقل سه بار دستگیر و زندانی شده بود. آقای خانجانی و همسرش، خانم اشرف سبحانی، چهار فرزند و شش نوه دارند.

آقای سعید رضایی

سعید رضایی، ۵۳ ساله، مهندس کشاورزی است که بیش از ۲٠ سال با موفقیت مدیریت یک شرکت ماشین آلات کشاورزی را در استان فارس به عهده داشته است. دانش او در حوزۀ مطالعات بهائی گسترده و شناخته شده است و مؤلف چندين کتاب است.

آقای رضائی متولد آبادان است، در شیراز بزرگ شده و از دانشگاه پهلوی فارغ التحصيل شده است. در اوائل دهۀ ۱۳۶۰ (۱۹۸۰ ميلادی)، هنگامی که آزار بهائیان شدت گرفت، آقای رضائی به شمال ایران نقل مکان کرد و برای مدتی در آنجا به عنوان مدیر کشاورزی مشغول به کار شد. به دليل مشکلات شهروندان بهائی برای امرار معاش که از حق اشتغال در بخش دولتی و خصوصی محروم شده بوند آقای رضائی به ناچار مدتی هم به کرمان رفت و به شغل نجاری و کارهای متفرقۀ دیگری پرداخت. بالاخره در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) به اتفاق يکی از دوستان‌اش شرکتی مربوط به ماشين های کشاورزی در استان فارس تأسيس کرد که با موفقيت همراه شد.

آقای رضائی و همسرش، شهين روحانيان، سه فرزند دارند. دو دختر آنها که هردو در سنين بيست سالگی هستند جزء گروه پنجاه وچهار نفری بودند که در سال ۱۳۸۵ در شيراز به خاطر مشارکت در طرحی برای کمک به کودکان محروم دستگير شدند. پسر آنها در زمان انتشار اين مطلب ۱۴ ساله است.

پيش از دستگيری اخير آقای رضائی در سال ۱۳۸۵ (۲۰۰۶ ميلادی) نيز بازداشت شد که در طی آن به مدت چهل روز در سلول انفرادی زندانی بود.

خانم فریبا کمال آبادی

فریبا کمال آبادی، ۴۸ ساله، روانشناسِ رشد و مادر سه فرزند است. پيش از بازداشت اخير دوبار در سال های گذشته به خاطر فعاليت‌هايش در جامعۂ بهائی دستگیر شده بود. در يکی از اين بازداشت‌ها به مدت ده روز بدون اجازۂ تماسی با بيرون زندانی بود. پدر خانم کمال آبادی که پزشک است در سال های دهۂ ۱۳۶۰ به خاطر اعتقادات دينی اش زندانی و شکنجه شده بود.

به عنوان يک جوان بهائی خانم کمال آبادی از حق تحصيل در دانشگاه‌های ايران محروم بود. او در دهۂ سوم زندگی يک دورۂ هشت سالۂ آموزشی را شروع کرد و موفق به اخذ دانشنامۂ تحصيلات عاليه از مؤسسۂ آموزش عالی بهائی (علمی‌آزاد) شد. بهائیان ایران این مؤسسه را به عنوان بديلی برای ادامۀ تحصیلات دانشگاهی جوانان بهائی، که از ورود به مؤسسات آموزشی کشور محروم هستند، تأسيس کرده اند.

خانم کمال آبادی با آقای روح الله طائفی ازدواج کرده است. آنها سه فرزند دارند که کوچک ترين‌شان در زمان انتشار اين مطلب ۱۶ ساله است.

آقای عفیف نعیمی

عفیف نعیمی، ۴۹ ساله، صنعتگری است که چون بهائی بود از حق تحصيل در دانشگاه محروم شد و نتوانست رؤیای خود را، که پزشک شود، برآورده کند. ناچار به تجارت، که یکی از تنها گزینه های بهائیان برای امرار معاش است، پرداخت و بالاخره مدير کارخانۂ نساجی و پتوبافی پدر همسرش شد. آقای نعیمی متولد يزد است و بخشی از جوانی اش را پس از مرگ پدر با بستگان‌اش در اردن زندگی کرده است. او سال‌ها در خدمات داوطلبانۂ بهائی مشارکت داشته و به عنوان معلم کلاس های کودکان و بزرگ سالان و عضو هيأت معاونت، که نهادی انتصابی برای ترويج و تشويق آموزش در ميان بهائيان است، فعال بوده.

آقای نعيمی و همسرش، خانم شهره خلخی، دو پسر بزرگ‌سال دارند.

 
اخبار جدید
© 2008 Bahá’í International Community