صنعت غیر واقع سازی

۰۶ دي ۱۳۸۷ (۲۶ دسامبر ۲۰۰۸)

(مقالۀ روز)

نگارش: بهمن نیک‌اندیش

چند سال پیش کتابی خواندم به نام صنعت غیر واقع [سازی] (The Unreality Industry) که به نظر نویسندگان آن، یکی از نیروهای پُر توانی که زمان امروز ما را شکل می‌دهد خلقِ عمدیِ «غیر واقع» است.

دنیای امروز با پیچیدگی‌های روز افزونی روبروست که همه کس را یارای روبرو شدن با آن نیست. لذا دستگاه‌های تبلیغاتی، سازمان‌های دولتی و غیر دولتی، دینمداران و سیاستمداران از طریق تبلیغات و سرگرمی و تکرار مطالب کاذب و صحنه‌سازی‌های مردمْ فریب، توده را چنان مجذوب «غیر واقع» می‌کنند که مردم به آن دلبستگی می‌یابند و «غیر واقع» را به عنوان حقیقتی مسلّم می‌پذیرند. هدف این کار فلج ساختن قضاوتِ سلیم مردم، دروغ جلوه‌دادنِ راستی‌ها و درست جلوه‌ دادن کژی‌ها و دروغ‌ها است.

سوای هراس از روبرو شدن با جهان پیچیدۀ امروزی، آنچه که فعّالیّت «کارخانهء غیر واقع‏سازی» را آسان می‌کند غریزۀ افسون‏زدگی به غیر واقع است - که نمونه‌اش را در فیلم‌های محبوب سینمایی (مثل هاری پاتر Harry Potter) می‌بینیم.

نویسندگان کتاب بالا، این مثال را می‌آورند که امروزه همه چیز حالت سرگرمی و تفریح یافته و از حقیقت فاصله گرفته است. نگاهی به تبلیغات تلوزیونی، رادیوئی، و رسانه ای نقش «صحنه‏سازی» و «نمایش» را در باوراندن مطلبی به مردم روشن می‌سازد. مثال دیگر را می‌توان در مورد دین بیان کرد. بعضی دین فروشان مردم متمایل را آنچنان به دیدن قیافه‌ و عبا و ردا و تشریفات سنّتی دینی و موعظه‌های تکراریِ آشنا-به-گوش عادت می‌دهند، که ذهن قابلیت دریافت واقعیّت را از دست می‌دهد، و فرد خود را از مقایسۀ آنچه در گوشش می‌کنند با آنچه واقعیّت و حقیقت است، عاجز می‌یابد.

با دیدن عکس‌های جمع‏آوری امضاء در زیر طومار ضد بهائیت به یاد کتاب بالا و «کارخانۀ غیر واقع‏سازی» افتادم. تبلیغات ضدّ دیانت بهائی، که رژیم جمهوری اسلامی چند سال است به آن شدّت بخشیده، نیاز به نمایش و صحنه‌آفرینی دارد. تهمت‌‌های تکراریِ همیشگی که در حدّی وسیع در سایت‌های کامپیوتری و روزنامه‌ها نثار بهائیان می‌شود اینک فرسوده شده و می‌رود که تأثیر خود را بر روی مردم از دست بدهد. تا به کی می‌توان بهائیان را جاسوس صهیونیسم دانست، بدون آنکه یک سند از جاسوسی ایشان ارائه نمود؟ تا چند می‌توان از هم‌بستگی تاریخی این دین با روس و انگلیس و امریکا گفت و در اثبات آن ناتوانی نشان داد؟ بهائی ستیزی اینک نیاز به نمایش و سرگرم ساختن مردم دارد و صحنه‌های امضاء طومارهای دور و دراز یکی از آن شیوه‌هاست.

در زمان قاجار این «نمایش»‌ها عبارت از فجایعی مثل شمع‌آجین نمودن بهائیان و گرداندن ایشان در معابر و بازارها، کشتن‌ ایشان در ملأ عام، تهییج عامه و هجوم صدها نفر به خانه‌های آنان برای چپاول و ایجاد حریق و امثال آن بود. پس از وقفۀ کوتاهی در دوران رضا شاه، بار دیگر در دوران شاه سابق، همان نمایش‌ها تکرار شد. از نمونه‌هایش واقعۀ شاهرود در سال ١٣٢٣ شمسی بود که در یک هجوم و آتش سوزی دامنه‌دار در سراسر شهر، سه تن از بهائیان را به فجیع‌ترین وضع به قتل آوردند. دیگر کشتن دکتر سلیمان برجیس در کاشان در سال ١٣٢٨ بود که با ٨١ ضربه کارد آن طبیب محبوب شهر را قطعه قطعه کردند و سپس با صلوات و بانگ الله‌ اکبر، با سربلندی و افتخار، جمعیّت زیادی در بازارها پشت سر قاتلین به راه افتادند و در تبرئۀ قاتلین و بازگشتشان از طهران تا سی کیلومتری کاشان گاو و گوسفند قربانی نمودند. نمونۀ دیگرش در دورانی بود که مقامات دولتی گفتگو از رسیدن ایران به «دروازه‌های تمدّن بزرگ» می‌کردند. در ماه رمضان سال ١٣٣٤ شمسی، دولت به آقای فلسفی واعظ اجازه داد که از رادیوی دولتی علیه بهائیان سخنرانی کند. به دنبال آن حظیرة القدس بهائیان در طهران توسّط نظامیان اشغال شد و این وقایع چنان تهییجی در کشور آفرید که هفت تن بهائی را در هرمزک یزد در کمال سنگدلی مثله کردند و بیم آن می‌رفت که کشور به خونریزی و آشوب بکشد.

این حوادث و ده‌ها حادثه نظیر آن، ناگهانی به وجود نیامد بلکه هر یک چندین ماه دسیسه و توطئه و تبلیغات در مساجد و تکیه‌ها و حسینیه‌ها در پشت سر داشت. نمایش‌هایی بود که برای نمایاندن باطل بودن بهائیان و غیر واقع بودن ادعای ایشان لازم بود بر روی صحنه بیاید.

حال قرن بیست و یکم است. دیگر نمی‌توان بهائیان را در یک معرکۀ خیابانی جلوی چشم صدها نفر شقه کرد. اینک باید دست به ترفندی جدید متوسل میشدند. در رابطه با برگزاری نماز عید فطر در دانشگاه، طوماری در جلوی در ورودی آویختند که خلق‌الله امضای خود را پای تهمت‌های همیشگی بگذارند و خواستار انحلال تشکیلات بهائی شوند. یک نفر از امضاءکنندگان نپرسید این طومار از سوی چه کسانی و چه سازمانی اینجا آویزان شده. یک نفر نپرسید به کدام دلیل بهائیان را به جاسوسی متّهم می‌کنید، اینان چه تشکیلاتی دارند که باید منحل شود. یک نفر نپرسید منظور از این طومار چیست. آن را به کدام مرجع می‌خواهید بدهید؟

چنین پرسش‌هایی در سایت‌های اینترنتی گوناگون در غرب مطرح شد ولی به فکر گروهی که امضاء طومار را وظیفهء دینی خود دانستند نرسید.

هفتۀ بعد طومار را از طهران به قم بردند و ممکن است به مشهد و کاشان و یزد و دیگر شهرها ببرند تا امضاء‌ها را از صد و هزار و صد هزار به میلیون‌ برسانند. معلوم نیست در یک کشور هفتاد میلیونی، یک میلیون امضاء، که گروهی از ملّت بدون هیچ دلیل و سند، بر ضدّ گروهی دیگر تهیه کنند چه ارزشی می‌تواند داشته باشد. و یا اگر ارزشی هم داشته باشد، گویای چه اصل اخلاقی و احترام به چه قسمت از منشور حقوق بشر است؟ و معلوم نیست آیا اگر از فردا هر یک از گروه‌های دینی یا قومی بر ضدّ یکدیگر امضاء جمع کنند، دولت جمهوری اسلامی به آن ترتیب اثر خواهد داد یا فقط همین طومار است که باید زمینه‌ساز مصیبت تازه‌ای برای کشور شود؟

در سفر ناصرالدّین شاه به نجف و کربلا، به تقاضای دولت ایران که از حضور بهائیان در بغداد هراس داشت، مأمورین عثمانی جمعى از بهائیان را در بغداد و آن حدود گرفته استنطاق کردند و هر که را تبرّى نکرد به موصل تبعید نمودند. حاجى محمّد حسین قزوینى (طبیب) عِرق غیرت ایرانیش جنبیده به مجلس استنطاق رفت و به دفاع از بهائیان برخاست. مترجم دولت ایران با عصبانیّت پرسید: تو چه کاره‏اى؟ او گفت: تو چه کاره‏اى؟ مترجم گفت: من مترجم دولتم. و حاجى بالبداهه جواب داد: من هم مترجم ملّتم.

آیا در قرن بیست و یکم در میان مردم ایران مترجمی یافت می‌شود که از سوی ملّت بپرسد این تفرقه‌افکنی و هم‌وطن را با هم‌وطن دشمن ساختن به چه هدفی دنبال می‌شود؟

1- Ian I Mitroff & Warren Bennis, Unreality Industry, Oxford University Press 1993.

  • چاپ
  •  
    © 2008 Bahá’í International Community